پایگاه تحقیقاتی وصایت

هشدار: به دلیل تصمیم بر تألیف کتاب ، هرگونه کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز است

پایگاه تحقیقاتی وصایت

هشدار: به دلیل تصمیم بر تألیف کتاب ، هرگونه کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز است

بسم الله الرحمن الرحیم
اهل بیت علیهم السلام ، جایگاه راز خدا، پناهگاه دین او، صندوق علم او، مرجع حکم او، گنجیینه های کتاب های او، و کوه های دین او می باشند. به وسیله آنها پشت دین را راست کرد و تزلزلش را مرتفع ساخت... احدی از امت با آل محمد قابل قیاس نیست. کسانی را که از نعمت آنها متنعمند با خود آنها نتوان هم ترازو کرد، آنان رکن دین و پایه یقینند، تندروان باید به آنان (که میانه روند) برگردند و کندروان باید سعی کنند به آنان برسند، شرایط ولایت امور مسلمین در آنها جمع است و وصیت پیامبر درباره آنها است و آنان کمالات نبوی را به ارث برده اند، این هنگام است زمانی که حق به اهلش بازگشته به جای اصلی خود منتقل گشته است.
نهج البلاغه - خطبه ی 2

آخرین نظرات

صحابه ای که با حضرت علی (ع) دشمنی کردند

حسین | چهارشنبه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۳۸ ق.ظ

یکی از مهمترین دلایل بطلان تئوری عدالت صحابه و لااقل ناکار آمد شدن استدلال به آن علیه شیعه ، دشمنی صحابه با حضرت علی علیه السلام است که در قالب های گوناگون نمود پیدا کرده است.
در مقاله ی قبل اثبات کردیم که طبق آیات و روایات معتبر اهل سنت حضرت علی علیه السلام برادر ، همانند نفس و بلکه نفس حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم بودند و طبق تصریح حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه وآله وسلم ، هرگونه دشمنی با حضرت علی علیه السلام از قبیل سب کردن ، جنگیدن و... به منزله ی سب کردن و جنگیدن با پیامبر (ص) بوده و طرف مقابل منافق ، حرامزاده و جهنمی است .  
http://vesayat.blog.ir/post/17
در این مقاله اثبات خواهیم کرد که تعدادی از صحابه (طبق تعریف غلط اهل سنت) با حضرت علی علیه السلام دشمنی کردند ؛
ابن تیمیه ، تئوریسن فرقه ی وهابیت می گوید :
وأما علی فکثیر من السابقین الأولین لم یتبعوه ولم یبایعوه وکثیر من الصحابة والتابعین قاتلوه
و اما (در مورد حکومت) علی (علیه السلام) پس بسیاری از پیشگامان نخستین (صحابه) ، از او پیروی نکرده و با او بیعت نکردند و بسیاری از صحابه و تابعین نیز با او جنگیدند
منهاج السنة النبویة ، ج 8 ص 234
و در جای دیگر در مقام رد استدلال مرحوم علامه حلی رضوان الله علیه به آیه ی «ولتعرفنهم فی لحن القول . محمد: 30 » بر منافق بودن دشمنان حضرت علی (ع) بنابر نقل ابو نعیم اصفهانی از ابو سعید خدری صحابی ، می گوید
لو ثبت انه قاله فمجرد قول أبی سعید قول واحد من الصحابة و قول الصاحب إذا خالفه صاحب آخر لیس بحجة باتفاق أهل العلم و قد علم قدح کثیر من الصحابة فی علی
حتى اگر پذیرفته شود که این روایت ثابت است، مجرد سخن ابو سعید خدرى که یکى از اصحاب است اگر صحابه دیگرى با او مخالفت کرده باشد، به اتفاق اهل علم حجت نیست، و روشن است که بسیارى از صحابه به على بدگویى کرده‌اند
منهاج السنة النبویة ، ج 7 ص 146-147
وی در جای دیگر ، این چنین سخن می گوید
أن الله قد اخبر انه سیجعل للذین آمنوا و عملوا الصالحات ودا و هذا وعد منه صادق و معلوم أن الله قد جعل للصحابة مودة فی قلب کل مسلم لا سیما الخلفاء رضی الله عنهم لا سیما أبو بکر و عمر فان عأمة الصحابة و التابعین کانوا یودونهما و کانوا خیر القرون و لم یکن کذلک علی فان کثیرا من الصحابة و التابعین کانوا یبغضونه و یسبونه و یقاتلونه
خداوند خبر داده است: «مسلّماً کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‏اند، خداوند رحمان محبّتى براى آنان در دلها قرار مى‏دهد!» و روشن است که خداوند محبت صحابه را در دل هر مسلمانى قرار داده است؛ به ویژه خلفا و به ویژه ابوبکر و عمر؛ چرا که تمام صحابه و تابعین این دو نفر را دوست داشتند و (آن زمان) بهترین قرن‌ها بود. اما در باره على این چنین نبود؛ زیرا بسیارى از صحابه و تابعین بغض على را در دل داشتند، او را سب مى‌کردند و با او مى‌جنگیدند
منهاج السنة النبویة ،ج 7 ص 137 - 138
و در جای دیگری از کتابش میگوید
أن الأمور استصعبت علیه ونصف الأمة أو أقل أو أکثر لم یبایعوه بل کثیر منهم قاتلوه وقاتلهم وکثیر منهم لم یقاتلوه ولم یقاتلوا معه
امور بر علی (علیه السلام) سخت شد و (نه تنها) نصف بیشتر یا کمتر از امت اسلامی با وی بیعت نکردند بلکه بسیاری از آنها با وی جنگیدند و او نیز با آنان جنگید و بسیاری دیگر نیز نجنگیدند و علی (علیه السلام) نیز با آنان نجنگید
منهاج السنة النبویة ،ج 4 ص 105
ابن تیمیه در رد سخن مشهور عایشه راجع به عثمان ( اقتلوا نعثلا فقد کفر ) این چنین توجیه می کند
وأیضا فما ظهر من عائشة وجمهور الصحابة وجمهور المسلمین من الملام لعلی أعظم مما ظهر منهم من الملام لعثمان فإن کان هذا حجة فی لوم عثمان فهو حجة فی لوم علی وإن لم یکن حجة فی لوم علی فلیس حجة فی لوم عثمان وإن کان المقصود بذلک القدح فی عائشة لما لامت عثمان وعلیا فعائشة فی ذلک مع جمهور الصحابة لکن تختلف درجات الملام
و همچنین آن مقدار توبیخ و سرزنشی که از عایشه و جمهور صحابه و جمهور مسلمین در مورد علی (علیه السلام ) آمده بسیار عظیم تر از توبیخ و سرزنش عثمان می باشد . پس اگر این امر دلیل سرزنش عثمان باشد (به طریق اولی ) دلیلی بر سرزنش علی (علیه السلام) نیز هست و اگر (این امر ) دلیل سرزنش علی (علیه السلام) نیست پس دلیل سرزنش عثمان نیز نمی باشد . و اگر مقصود از این مطلب ، قدح و سرزنش عایشه برای ملامت کردن عثمان و علی (علیه السلام) است ، پس عایشه در این مطلب با جمهور صحابه ( شریک ) بوده است ولی درجات سرزنش کردن فرق داشته است.
منهاج السنة النبویة ،ج 4 ص 336
وی در رد این سخن مرحوم علامه که مخالف و موالف امیرالمومنین علیه السلام را منزّه میدانند ، این چنین پاسخ میدهد:
بل إذا اعتبر الذین کانوا یبغضونه ویوالون عثمان والذین کانوا یبغضون عثمان ویحبون علیا وجد هؤلاء خیرا من أولئک من وجوه متعددة فالمنزهون لعثمان القادحون فی علی أعظم وأدین وأفضل من المنزهین لعلی القادحین فی عثمان کالزیدیة مثلا فمعلوم أن الذین قاتلوه ولعنوه وذموه من الصحابة والتابعین وغیرهم هم أعلم وأدین من الذین یتولونه ویلعنون عثمان
پس اگر - در - میان کسانی که با علی (علیه السلام ) دشمن بوده و دوستدار و ولایتمدار عثمان بودند و کسانی که با عثمان دشمن بوده و علی (علیه السلام) را دوست داشتند  مقایسه ای کنیم ، به دلایل متعدد  آنها ( گروه اول ) را از دیگران (گروه دوم ) بهتر خواهیم یافت . زیرا کسانى که عثمان را بى‌گناه مى‌دانستند و به على اشکال مى‌گرفتند، بزرگتر و متدین‌تر از کسانى بودند که على را بى‌گناه مى‌دانستند و به عثمان اشکال مى‌گرفتند؛ همانند زیدیه . پس روشن است، کسانى از صحابه و تابعین و دیگرانى که با على جنگیده، و او را لعن نموده، و از او بدگویى کردند، عالم‌تر و متدین‌تر از کسانى بودند که على را دوست داشتند و عثمان را لعن مى‌کردند.
منهاج السنة النبویة ،ج 5 ص 9 - 10
حال که مشخص شد که بسیاری از صحابه و تابعین علی الخصوص عایشه ، بر امیرالمومنین علیه السلام طعن زده و و بدگوئی ایشان را کرده و بلکه او را سب و لعن کرده و با وی به مقاتله و جنگ برخاستند ، بد نیست که من باب نمونه به یکی از همین صحابه اشاره ای داشته باشیم ؛
معاویه بن ابی سفیان
از آشکارترین و مسلّم ترین وقایع تاریخ اسلام ، دشمنی معاویه با حضرت امیر المومنین علیه السلام است که ارائه ی همه ی مدارک آن ، کتابی جدا می طلبد فلذا در اینجا به چند مدرک اشاره می کنیم تا حق جویان حدیث مفصل بخوانند از این مجمل ؛
حافظ احمد بن محمد بن الصدیق الغماری می نویسد :
وفی الصحیح ، صحیح مسلم عن علی علیه السلام قال : «ولذی فلق الحبة وبرأ النسمة إنه لعهد عهده إلی رسول الله صلی الله علیه وسلم : أن لا یحبنی إلا مؤمن ولا یبغضنی إلا منافق وفی الصحیح الحاکم و غیره : «من سبّ علیا فقد سبّنی ومن سبّنی فقد سب الله» و من سبّ الله فقد کفر ، وفی الصحیح و غیره مما تواتر تواتراً مقطوعاً به : «من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه» ... والمقصود من هذه الأحادیث الصحیحة المتفق علیها مع ما تواتر من لعن معاویة لعلی علی المنبر طول حیاته وحیاة دولته إلی عمر بن عبد العزیز وقتاله وبغضه ، یطلع من أنه منافق کافر فهی مؤیدة لتلک الأحادیث الأخری ویزعم النواصب أن ذلک (أعنی لعن معاویة لعلی) کان اجتهاداً ، مع أن النبی صلی الله علیه وسلم یقول فی مطلق الناس : «لعن المؤمن کقتله» فإذا کان الإجتهاد یدخل اللعن وإرتکاب الکبائر فکل سارق وزان وشارب وقاتل یجوز أن یکون مجتهداً ، فلا حد فی الدنیا ولا عقاب فی الآخرة
در صحیح مسلم این حدیث از علی (علیه السلام) نقل شده است که فرمود : قسم به خدایی که دانه را شکافت و انسان را آفرید ، از پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) شنیدم که فرمود : ای علی ! تو را دوست نمی دارد مگر مؤمن و دشمن نمی‌دارد تو را مگر منافق. و در صحیح حاکم و غیر آن آمده است که رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود : هر کس به علی ناسزا بگوید ، به من ناسزا گفته است2 . کسی که به من ناسزا گوید ، به خدا ناسزا گفته است و هر کس به خدا ناسزا بگوید ، کافر است.
و از احادیث متواتر و صحیح که قطع به صدور آن داریم این فرمایش رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) است که فرمود : کسی که من مولا و سرپرست او هستم ، پس از من علی مولای او است ، بار خدایا دوست بدار آن که علی (علیه السلام) را دوست بدارد و دشمن بدار آن که علی را دشمن بدارد.
از این احادیث صحیح که اتفاق بر صحت آنهاست با وجود تواتر روایات لعن معاویه به علی (علیه السلام) در زمان حیاتش که تا زمان عمر بن عبد العزیز ادامه داشت ، این نتیجه به دست می‌آید که معاویه منافق و کافر است؛ البته روایات دیگری هم وجود دارد که این مطلب را تأیید می‌کند.
ناصبی‌ها که گمان می‌کنند ، کار معاویه بر اساس اجتهاد وی بوده است و در حقیقت می‌خواهند وی را تبرئه کنند ، گویا این فرمایش رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) را نشنیده‌اند که فرمود : لعن و نفرین مؤمن همانند کشتن او است6 ؛ بنابراین اگر هر جرمی مانند سبّ ولعن و یا گناهان بزرگ را بشود با اجتهاد مجرم توجیه کرد ، پس هر دزد ، زنا کار ، شرابخوار و قاتلی با اجتهاد خودش می‌تواند از اجرای حدّ شرعی فرار کند و حد شرعی را به تعطیل بکشاند و در دنیا و آخرت گرفتاری نداشته باشد.

الجواب المفید ، للسائل المستفید ، احمد الغماری ، ص59 ، ط الأولی ، دار الکتب العلمیة ،‌ بیروت ، 1423 هـ
عبدالله بن عبدالرحمن بن جبرین عالم وهابی و تکفیری مشهور ، که شاید کمتر کسی باشد که نام او را نشناسد در کتاب « الریاض الندیه علی شرح العقیده الطحاویه » که مجموعه سخنرانی های وی در باب شرح عقیده طحاویه است ، چنین میگوید  
وأول ملوک الإسلام معاویة، وهو خیر ملوکهم و افضلهم؛ لأنه صحابی وابن صحابی، ولأن سیرته سیرة حسنة، إلا أنه یُلام لانه أقر من یسب علیاً، وحصل باقراره سب علی فی خلافته فی العراق او فی الشام نشوء هذه الطائفه التی تعصبت لعلی ..... سب علی استمر فی العراق و کذلک فی الشام، وإن لم یکن فی جمیع الأماکن، بل فی بعض المساجد، مدة خلافة بنی مروان
اولین پادشاه اسلام معاویه است و او بهترین و برترین پادشاهان اسلام است زیرا او از اصحاب فرزند صحابی است و سیرت او سیره حسنه است . الا اینکه او مورد ملامت قرار گرفت به سبب استوار کردن سب نمودن علی علیه السلام و بواسطه این عمل او ، سب نمودن علی علیه السلام در خلافت معاویه در عراق و شام ، این طائفه ای که تعصب بر علی دارند بوجود آمدند .... سب نمودن علی علیه السلام در دوران خلافت بنی مروان ، نه در همه جا بلکه در برخی از مساجد در عراق و شام ادامه داشت .
الریّاض الندیّه علی شرح العقیدة الطحاویة ، ج 5 ص 28 ، المؤلف: عبد الله بن عبد الرحمن بن عبد الله بن إبراهیم بن فهد بن حمد بن جبرین (المتوفى: 1430هـ) ، خرج احادیثه و علق علیه : د . طارق بن محمد بن عبدالله الخویطر ، الناشر: دار الصمیعی للنشر ، الطبعة: الأولى، 1431 هـ / 2010 م
اما روایات در این باب خیلی زیاد است که به تعدادی از آنها اشاره می کنیم :
روایت یکم:
عن سعد بن أبی وقاص قال قدم معاویة فی بعض حجاته فدخل علیه سعد فذکروا علیا فنال منه فغضب سعد ...
معاویه بعد از مراسم حجّ وارد مدینه شد و سعد بن أبی وقّاص (مالک) وارد بر او شد. صحبت از علی علیه السلام شد و معاویه شروع به بدگویی و ناسزا گفتن به آن حضرت نمود. سعد عصبانی شد ...
سنن ابن ماجه  ج 1 ص 45 حکم برنامه ی جوامع الکلم: إسناده صحیح
ابو الحسن سندی در شرح این حدیث می گوید :
قوله : ( فنال منه ) أی نال معاویة من علی ووقع فیه وسبه بل أمر سعدا بالسب کما : قیل فی مسلم والترمذی
قول راوی که (فنال منه) یعنی معاویه به حضرت علی (ع) جسارت کرد ، به ایشان ناسزا گفت و دشنام داد ، بلکه به سعد نیز دستور داد حضرت علی (ع) را سب کند همانطور که گفته شد در صحیح مسلم و ترمذی آمده است .
حاشیة السندی علی ابن ماجه ، ج 1 ص 58 شرح ح 121 دار الجیل
سنن ابن ماجه بتحقیق محمد فؤاد عبد الباقی ، ج 1 ص 45 ح 121 دار إحیاء الکتب العربیة

(فنال منه) أی نال معاویة من علی ، ووقع فیه وسبّه
صحیح ابن ماجه للألبانی ج 1 ص 58 ح 120 مکتبة المعارف الریاض
فنال منه : أی نال معاویة من علیّ ، وتکلّم فیه
 سنن ابن ماجه بتحقیق الأرنؤوط ، ج 1 ص 88 ح 121 حکم الارنؤوط : حدیث صحیح، وهذا سند رجاله ثقات. الناشر: دار الرسالة العالمیة الطبعة: الأولى، 1430 هـ - 2009 م عدد الأجزاء: 5 بر مبنای سایت شامله
روایت دوم:
مسلم بن حجاج در صحیحش اینگونه روایت می کند :
عن عامر بن سعد بن أبی وقاص عن أبیه قال أمر معاویة بن أبی سفیان سعدا فقال ما منعک ان تسب أبا التراب فقال أما ما ذکرت ثلاثا قالهن له رسول الله صلى الله علیه وسلم فلن اسبه لان تکون لی واحدة منهن أحب الی من حمر النعم سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول له خلفه فی بعض مغازیه فقال له علی یا رسول الله خلفتنی مع النساء والصبیان فقال له رسول الله صلى الله علیه وسلم أما ترضى ان تکون منی بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبوة بعدی وسمعته یقول یوم خیبر لأعطین الرایة رجلا یحب الله ورسوله ویحبه الله ورسوله قال فتطاولنا لها فقال ادعوا لی علیا فأتی به ارمد فبصق فی عینه ودفع الرایة إلیه ففتح الله علیه ولما نزلت هذه الآیة ( فقل تعالوا ندع أبناءنا وأبناءکم ) دعا رسول الله صلى الله علیه وسلم علیا وفاطمة وحسنا وحسینا فقال اللهم هؤلاء أهلی
عامر بن سعد بن ابى وقّاص ، از پدرش روایت کرده است که در یکى از روزها ، معاویة بن ابى سفیان به سعد دستور داد [تا به حضرت على علیه السّلام ناسزا بگوید! «سعد» از دستور او سرپیچى کرد ] ، معاویه از وى پرسید : به چه سبب على را آماج ناسزا و دشنامت قرار نمی دهی ؟ سعد گفت : بخاطر آن که سه فضیلت از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در شأن على علیه السّلام شنیده ام که با توجه به آن ها، هیچگاه به سبّ و دشنام آن حضرت ، اقدام نمى‏کنم و هر گاه یکى از آن ها براى من بود ، بهتر و ارزنده‏تر از شتران سرخ مو بود که در اختیار من باشد.
  در کارزارى ، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله ، حضرت على علیه السّلام را به جانشینى خود ، در مدینه باقى گذاشت و حضرت على علیه السّلام به عرض رسانید : یا رسول الله ! مرا به خلافت بر زنان و کودکان گماشته ای ؟! رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در پاسخ او ، فرمود : آیا خرسند نیستى از این که جایگاه تو نسبت به من ، همانند جایگاه هارون ، به حضرت موسى علیه السّلام باشد ؛ با این تفاوت که پس از من پیغمبرى مبعوث نمى‏شود
در جنگ خیبر ، از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدم ، مى‏فرمود : پرچم اسلام را به دست کسى می‌دهم که خدا و رسول را دوست مى‏دارد و خدا و رسول هم ، او را دوست مى‏دارند ! از شنیدن این سخن همه ما در انتظار این که این فضیلت بزرگ نصب ما گردد ، سر از پا نمی شناختیم ، همان زمان رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله على را به حضور طلبید . على علیه السّلام را در حالى به حضور حضرت رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله شرف یاب شد که به درد چشم دچار بود ، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله آب دهان مبارک را بر چشم حضرت على علیه السّلام مالید ، دیدگانش شفا یافت و پرچم اسلام را که یادبود نصرت الهى بود ، به دست او سپرد و از برکت وجود حضرت على علیه السّلام ، فتح و پیروزى نصیب اسلام شد
هنگامى که آیه مباهله ( فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ ؛ آل عمران / 61 ) نازل شد ، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله  حضرت على علیه السّلام و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین علیهم السّلام را به حضور طلبید و فرمود : بار پروردگارا ! اینان اهل بیت من هستند.

صحیح مسلم  ج 4   ص 1871 ح 2404
همانطور که ملاحظه می شود ، جمله ی « أَمَرَ مُعَاوِیَةُ بْنُ أَبِی سُفْیَانَ سَعْدًا » به صورت ناقص آمده و «مأمور به» حذف شده است و علمای اهل سنت و وهابیت هم به آن اعتراف کرده اند ؛
ابن تیمیه حرّانی
وأما حدیث سعد لما أمره معاویة بالسب فأبى فقال ما منعک أن تسب علی بن أبی طالب فقال ثلاث قالهن رسول الله صلی الله علیه وسلم فلن أسبه لأن یکون لی واحدة منهن أحب إلی من حمر النعم الحدیث فهذا حدیث صحیح رواه مسلم فی صحیحه
و اما حیث سعد وقتی که معاویه به او دستور داد تا علی بن ابی طالب (علیهما السلام ) را سب و شتم نماید و سعد ابا کرد و معاویه گفت: چه چیز تو را مانع می شود از اینکه علی بن ابی طالب علیهما السلام را سب نکنی ؟ (سعد ) گفت : سه خصلت می باشد که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در مورد علی ( علیه السلام ) فرموده است که بخاطر آنها ، علی (علیه السلام) را سب نمی کنم زیرا اگر یکی از آنها برای من بود از داشتن شتر سرخ موی در نزد من محبوبتر است . این حدیث صحیحی است که مسلم بن حجاج آن را در صحیحش آورده است.
منهاج السنة النبویة ، ج 5 ص 42
دکتر شیخ موسی شاهین لاشین
وی در شرحش بر صحیح مسلم این گونه می‌نویسد
أمر معاویة بن أبی سفیان سعدا» المأمور به محذوف ، لصیانة اللسان عنه ، و التقدیر : أمره بسب علی رضی الله عنه ، و کان سعد قد اعتزل الفتنة (حرب علی مع خصومه) ولعله اشتهر عنه الدفاع عن علی . فقال : ( ما منعک أن تسب أبا التراب ) ؟ معطوف علی محذوف ، والتقدیر : امر معاویه سعدا أن یسب علیا ، فأمتنع ، فقال له : «ما منعک 
در این جمله از معاویه که به سعد دستور داده ، «مأمور به» محذوف و محتوای دستور به سبب آلوده نشدن زبان به مذمت معاویه ، حذف شده است که در حقیقت معنای جمله چنین می‌شود : معاویه به سعد بن أبی وقاص دستور داد تا به علی دشنام و ناسزا بگوید ؛ زیرا سعد در حوادث خونین آن زمان گوشه‌گیری را انتخاب کرده بود و به عنوان شخصی که مدافع علی (علیه السلام) بود ، مشهور شده بود و لذا معاویه گفت : چه چیزی مانع دشمنی تو با علی شده است ؟
بعد ایشان در نقد توجیه نووی درباره ی این روایت، می‌گوید
ویحاول النووی تبرئة معاویة من هذا السوء ،‌ فیقول : قال العلماء
نووی تلاش می‌کند تا معاویه را از این دستور زشت تبرئه کند و لذا در توجیه آن ، به قول دیگران پرداخته است
وهذا تأویل واضح التعسف والبعد ، والثابت أن معاویة کان یأمر بسب علی ، وهو غیر معصوم فهو یخطئ ،‌ ولکننا یجب أن نمسک عن أی انتقاص من أصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم ، و سب علی فی عهد معاویة صریح
ولی این توجیه تأسف بار و دور از حقیقت است ؛ زیرا مستندات تاریخی ثابت می‌کند که معاویه دستور لعن و سب علی (علیه السلام) را صادر کرده است و نیازی به تبرئه وی نیست ؛ چون معصوم از خطا و لغزش نیست. با همه این ها بر ما واجب است که از وارد کردن نقص بر اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) پرهیز کنیم ؛ اگر چه ناسزا گویی به علی از زمان معاویه امری واضح و روشن است
فتح المنعم شرح صحیح مسلم ، ج9 ، ص332 ، ط الأولی ، دار الشروق ،‌مصر
روایت سوم:
احمد بن یحیی بلاذری متوفای 279 هـ چنین روایت می کند :
حدثنی المدائنی عن عبد الله بن فائد وسحیم بن حفص قالا: کتب معاویة إلى المغیرة بن شعبة: أظهر شتم علی وتنقصه
معاویه به مغیرة بن شعبة نامه ‌ای نوشت و دستور داد که آشکارا به علی (علیه السلام) دشنام ده و از او بدگویی کن
أنساب الأشراف  ج 2   ص 84 با سند صحیح
سند روایت بر اساس نرم افزار جوامع الکلم صحیح است ؛
ابو الحسن علی بن ابی یوسف المدائنی : ثقة ثقة
عبد الله بن فائد : ثقة
روایت چهارم:
ابن اثیر در تاریخش که ملتزم شده است تنها حقایق را نقل کند ، در ذکر حوادث سال 51 هـ می گوید : 
فی هذه السنة قتل حجر بن عدی وأصحابه وسبب ذلک أن معاویة استعمل المغیرة بن شعبة علی الکوفة سنة إحدى وأربعین فلما أمره علیها دعاه وقال له أما بعد فإن لذی الحلم قبل الیوم ما تقرع العصا وقد یجزی عنک الحکیم بغیر التعلیم وقد أردت إیصاءک بأشیاء کثیرة أنا تارکها اعتمادا علی بصرک ولست تارکا إیصاءک بخصلة لا تترک شتم علی وذمه والترحم علی عثمان والاستغفار له والعیب لأصحاب علی والإقصاء لهم والإطراء بشیعة عثمان والإدناء لهم
در این سال ، حجر بن عدی و اصحابش کشته شدند و سبب آن این بود که معاویه ، مغیرة بن شعبة را در سال 41 هـ والی کوفه کرد. پس زمانی که معاویه دستور داد و مغیره را خواست ، به او گفت:   می خواستم خیلی چیزها را به تو سفارش کنم ، اما به اعتماد آنکه می دانی رضایت من به چیست و حکومتم چه می خواهد و صلاح رعیتم به چیست ، از آن چشم می پوشم ولی یک کار را سفارش می کنم از ناسزا گفتن علی ( علیه السلام ) و و مذمت وی و نیز از رحمت فرستادن بر عثمان و آمرزش خواستن برای او ؛ و یاران علی ( علیه السلام ) را عیب گو و دور کن و سخنانشان مشنو ( و در مقابل ) پیروان عثمان را ستایش گو و تقرب ده و سخنانشان بشنو
الکامل فی التاریخ  ج 3   ص 326 در ذکر حوادث سال 51 هـ
روایت پنجم:
لما خرج معاویة من الکوفة استعمل المغیرة بن شعبة قال فأقام خطباء یقعون فی علی قال وأنا إلى جنب سعید بن زید بن عمرو بن نفیل قال فغضب فقام فأخذ بیدی فتبعته فقال ألا ترى إلى هذا الرجل الظالم لنفسه الذی یأمر بلعن رجل من أهل الجنة ...
تعلیق شعیب الأرنؤوط : إسناده حسن
راوی می گوید : آنگاه که معاویه از کوفه خارج شد مغیرة بن شعبه را والی آنجا نمود. او نیز گویندگان را وامی‏داشت که علی علیه‏السلام را بر منابر لعن کنند. سعید بن زید که آنجا بود در غضب شد و بلند شد و دستم را گرفت پس من تبعیت کردم و بلند شدم . پس سعید گفت: آیا نمی‏بینی که این مرد ظالم به خودش ، دستور به لعن مردی از اهل بهشت می‏دهد؟ ...
مسند احمد بتحقیق شعیب الارنؤوط ، ج 1 ص 189 ح 1644 قال الارنؤوط : إسناده حسن
البته در ادامه ، سعید بن زید حدیث عشره ی مبشره را مطرح می کند که إن شاء الله در مقاله ای جدا آن را بررسی خواهیم کرد.
روایت ششم:
ابن اثیر که گفتیم در تاریخش ملتزم شده است تنها حقایق را نقل کند ، می گوید :
 وکان الذی طلب الحسن من معاویة أن یعطیه ما فی بیت مال الکوفة ومبلغه خمسة آلاف وخراج دار ابجرد من فارس وأن لا یشتم علیا فلم یجبه إلى الکف عن شتم علی فطلب أن لا یشتم وهو یسمع فأجابه إلى ذلک ثم لم یف له به أیضا
و آن چیزهایی که حسن ( علیه السلام ) از معاویه خواست این بود که موجودی خزانه کوفه را به وی تحویل بدهد که مبلغ آن 5000 بود  و همچنین مالیات دارابگرد فارس را به وی بدهد و همچنین علی ( علیه السلام ) را ناسزا نگوید . معاویه ( همه شرطها را قبول کرد ) ولی شرط ناسزا نگفتن را نپذیرفت . لذا ( امام حسن علیه السلام ) از وی خواست که در حضور وی ، امیرالمومنین علیه السلام ، را ناسزا نگوید . معاویه ابتدا این شرط را قبول کرد ولی بعدا به آن وفا نکرد.
الکامل فی التاریخ  ج 3   ص 272 ذیل حوادث سال 41 هـ
روایت هفتم:
احمد بن محمد بن عبد ربه آندلسی ناصبی متوفای سال 328 هـ تصریح می کند که :
ولما مات الحسن بن علی حج معاویة فدخل المدینة وأراد أن یلعن علیا على منبر رسول الله صلى الله علیه وسلم فقیل له إن ههنا سعد بن أبی وقاص ولا نراه یرضى بهذا فابعث إلیه وخذ رأیه فأرسل إلیه وذکر له ذلک فقال إن فعلت لأخرجن من المسجد ثم لا أعود إلیه فأمسک معاویة عن لعنه حتى مات سعد فلما مات لعنه على المنبر وکتب إلى عماله أن یلعنوه على المنابر ففعلوا فکتبت أم سلمة زوج النبی صلى الله علیه وسلم إلى معاویة إنکم تلعنون الله ورسوله على منابرکم وذلک أنکم تلعنون علی بن أبی طالب ومن أحبه وأنا أشهد أن الله أحبه ورسوله فلم یلتفت إلى کلامها
و زمانی که امام حسن بن علی علیهما السلام از دنیا رفتند ، معاویه حج کرد و سپس داخل مدینه شد و خواست که بر منبر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم حضرت علی علیه السلام را لعن کند . پس به او گفته شد : اینجا سعد بن ابی وقاص است که فکر نمی کنیم راضی به این کار باشد . پس کسی را به سوی او بفرست و نظرش را جویا شو . پس معاویه چنین کرد و سعد گفت: اگر این کار را بکنی تو را از مسجد بیرون می کنم و دیگر به آن برنمی گردانم . پس معاویه از لعنت کردن ساکت شد تا اینکه سعد بن ابی وقاص فوت شد. پس وقتی سعد مرد ، معاویه لعن علی علیه السلام را آغاز کرد و برای حکامش نوشت که علی علیه السلام را بر روی منابر لعن کنند . و آنها هم انجام می دادند . ام سلمه همسر پیامبر اکرم صلی الله علیه ( و آله ) وسلم به معاویه نوشت : شما ،خداوند و رسولش را بر روی منابر لعن می کنید ؛ زیرا شما علی بن ابیطالب و هر که محب اوست را لعن می کنید و من شهادت می دهم که خداوند و رسولش ، محب علی علیه السلام هستند . ولی معاویه به سخن ام سلمه سلام الله علیها توجهی نکرد
العقد الفرید  ج 4   ص 342
ترجمه ی ابن عبد ربه :
ذهبی از او به العلامة ... وکان موثقا تعبیر می کند .
سیر أعلام النبلاء  ج 15   ص 283
و خیر الدین زِرِکلی وهابی از او به عنوان الادیب الامام یاد می کند .
الأعلام للزرکلی ج 1 ص 207 بر مبنای مکتبه شامله

  • حسین

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ